آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

بهانه ای برای پایان 2 سالگی

چقدر زود بزرگ میشوی؟برای چه این همه شتاب داری؟برای من هیچ لذتی بالاتر از تماشای بالیدنت نیست.اما اینگونه که تو می روی میترسم به گرد پایت هم نرسم. میترسم از تو جا بمانم. آوین من!پرنسس عزیزم  انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من! انگار همین دیروز بود که مرواریدم را به دریای پرتلاطم این دنیا سپردم تا جایی بیرون از من زندگی کند. بیرون از من نفس بکشد و بیرون از من ببالد.تو آنقدر کوچک بودی که حتی توان شیر خوردن هم نداشتی.فقط خدا میداند که من چقدر سخت و چقدر شیرین آن روزها را گذراندم. میوه دلم! روزهایی که میگذرند هرگز باز نمیگردند و روزهایی می آیند که من امروز برای آمدنشان لحظه شماری میکنم و ف...
4 مرداد 1393

23 ماهگی آوین خانمی

امروز اومدم تا از کارای شیطون بلای ناناز براتون بگم اینکه خیلی شیطون شده جای خودشو داره ... مثل طوطی همه چیو تکرار میکنه از شیر هم خیلی آسون و براحتی گرفته شد حالا مونده پروسه پوشک نکردنش که خیلی سخخخخخخخخخته خودش همکاری نمیکنه تازگیا کلمه های جدید که یاد گرفته : اشباباه=اشتباه عبلوت= عنکبوت ببسید=ببخشید ییام=سلام بیز=بیزحمت للو=فرگل زوزو=سرور کبا=کمال(باباش) مسید=مهشید(من)   وووووووووووووکلی کلمه های جدید که یادم نیست .... از 1 تا 10 میشماری قشششششنگ حروف انگلیسی هم همینا رو بلدی فقط....A    B    C     D     E ...
8 تير 1393

22ماهگی پرنسس آوین

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا نوشید به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای ع...
15 خرداد 1393

ولادت امام علی و روز پدر

پدرم بهم گفتند "پدرت " را در یک جمله توصیف کن هرچه فکر کردم نتوانستم. نوشتن خوبی هایت جمله ای نیست دفتر هزار برگ میخواهد. فقط در یک جمله گفتم " خدارا شـــــــکــر که دارمت"   همسرم   همسر عزیزم ، باش و با بودنت باعث بودن من باش     ...
25 ارديبهشت 1393

16ماهگی پرنسس(33 روز در بیمارستان )

  دخترکم نارنینم دلبندم دلم همیشه میخواست از خوشی ها و شادی هات تو وبلاگت بنویسم   ولی .......حیف ....   دلم میخواد اصلا 16 ماهگیت از کل زندگیت پاک بشه چون کل این مدت تو بیمارستان بودی   روزایی که باید بازی و شیطونی میکردی متاسفانه تو تخت بیمارستان بودی چیز زیادی نمیخوام بنویسم از اون روزها .چون با یاد آوری اون روزا چیزی جز گریه یادم نمیاد   فقط اینو میخوام بگم که خدا هیچ مادری رو با مریضی بچه اش امتحان نکنه   خدایا همه بیمارا رو شفا بده   همه بچه ها رو در پناه خودت سالم نگهدار   19 آذر هم سالگرد ازدواج من و بابایی بود که بابا واسمون یه کیک کوچیک خ...
15 ارديبهشت 1393

مادرم روزت مبارک ....

آسمان را گفتم می توانی آیا بهر یک لحظهء خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی گفت نی نی هرگز من برای این کار کهکشان کم دارم نوریان کم دارم مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم خاک را پرسیدم می توانی آیا دل مادر گردی آسمانی شوی وخرمن اخترگردی گفت نی نی هرگز من برای این کار بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم این جهان را گفتم هستی ومکان را گفتم می توانی آیا لفظ مادر گردی همهء رفعت را همهء عزت را همهء شوکت را بهر یک ثانیه بستر گردی گفت نی نی هرگز من برای این کار آسمان کم دارم اختران کم دارم رفعت وشوکت وشان کم دارم عزت ونام ونشان کم دارم آنجهان راگفتم می توانی آیا لحظه یی دامن مادر باشی مهد رحمت شوی و...
1 ارديبهشت 1393